سعدى

60

بوستان ( فارسى )

حكايت 1280 شنيدم كه پيرى به راه حجاز * بهر خطوه « 1 » كردى دو ركعت نماز چنان گرم رو در طريق خداى * كه خار مغيلان نكندى ز پاى به آخر ز وسواس خاطر پريش * پسند آمدش در نظر كار خويش « 2 » بتلبيس ابليس در چاه رفت * كه نتوان ازين خوبتر راه رفت گرش رحمت حق نه دريافتى * غرورش سر از جاده برتافتى 1285 يكى هاتف از غيبش آواز داد * كه اى نيكبخت « 3 » مبارك‌نهاد مپندار اگر طاعتى كرده‌اى * كه نزلى بدين حضرت آورده‌اى باحسانى آسوده كردن دلى * به از الف ركعت بهر منزلى حكايت بسرهنگ سلطان چنين گفت زن * كه خيز اى مبارك در رزق زن برو تا ز خوانت نصيبى دهند * كه فرزندكانت نظر بر « 4 » رمند 1290 بگفتا بود مطبخ امروز سرد * كه سلطان بشب نيت روزه كرد زن از نااميدى سر انداخت پيش * هميگفت با خود دل از فاقه ريش كه سلطان ازين روزه‌گويى « 5 » چه خواست ؟ * كه افطار او عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش برآيد ز دست * به از صائم الدهر دنياپرست مسلم كسى را بود روزه داشت * كه درمانده‌اى را دهد نان چاشت 1295 و گرنه چه لازم كه سعيى « 6 » برى * ز خود بازگيرى و هم خود خورى [ 7 ]

--> ( 1 ) . گام . ( 2 ) . اين بيت و دو بيت بعد از آن در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 3 ) . مرد . ( 4 ) . ز سختى . ( 5 ) . دارى . ( 6 ) . زحمت . ( 7 ) . در بعضى از نسخ اين دو بيت در اينجا آمده است : خيالات نادان خلوت‌نشين * بهم بركند عاقبت كفر و دين صفاييست در آب و آيينه نيز * و ليكن صفا را ببايد تميز